آقا همیشه بیادت نیستم!
آقا همیشه بیادت نیستم!
اگر گفتم همیشه بیادت بودم آقا دروغ گفتم و تو هم خوب می دانستی!
کودک که بودم وقتی از پسر غریبه ای سیلی خوردم پدرم آمد و حقش را کف دستش گذاشت.
بعد ها دوباره سیلی محکمی خوردم.منتظر بودم و پدرم را صدا کردم آمد و باز حق مرا گرفت.
گویا ستم بر طفل مزه دارد.
اما الان که بزرگتر شده ام سیلی پسرک غریبه در نظرم بسیار غریبی می کند.سیلی ها بسیار شده و بزرگتر و قدرتمند تر.فریاد می زنم... منتظر ندایی هستم تا فریاد رسم باشد.
مهدی جان تا تو نیایی صدای سیلی ظالم بر گوش مظلوم خواهد آمد.
آری هر زمان که سیلی خوردم صدایت کردم.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۲ ساعت توسط حامد طهمورثی خامنه
|
ایستادگی را باید آموخت شمع های افتاده خاموش می میرند...